الفيض الكاشاني
713
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى )
از حسن و جمالش « 1 » گر رمزى به دلم گويد * در سينه نگه دارم تا پردهنشين باشد آمد بر من يكدم برد از دل من صد غم * گفتم كه همين يكدم گفتا كه همين باشد گفتم چكنم « 2 » با دل تا غم نبود در وى * گفتا غم من دارد بگذار غمين باشد چون ديد كه هشياريم رفت از برم و مىگفت * عاشق چو چنان باشد معشوق چنين باشد شيرين سخن تلخش شورى به جهان افكند * چون لب شكرين باشد حرفش نمكين باشد بر گرد سرش گشتم گفتا مهل از دستم * عاشق چو شود خاتم ، معشوق نگين باشد گويند : به صحرا رو شايد بگشايد دل * صحرا نگشايد دل ، خاطر چو حزين باشد گويند : ز اين « 3 » و آن تا چند سخن گويى * ز آن رو كه در آن باشد ز آن رو كه درين باشد گه مىنگرم آن را گه مىنگرم اين را * چون جلوهگه حسنش گه آن و گه اين باشد مهپيكرى از مهرش تيرى زندم بر دل * من مشترى آنم كان زهره جبين « 4 » باشد آن را كه هواى او در فيض نماند آب * در آتشم ار سوزد جان خاك زمين باشد
--> ( 1 ) - عق : حسن جمالش . ( 2 ) - عق : چو كنم . ( 3 ) - چ پ : از اين . ( 4 ) - چ پ : چنين .